
آقا ابراهیم (پدر خانم این حقیر)، مردی بی آزار بود که به رغم بیماری دیابت، همواره لبخند از لبانش جدا نمی شد. متاسفانه، این بیماری در چند سال اخیر به اوج خود رسید و او را با مشکلات پیچیده ای مواجه ساخت.
وبلاگ بهمن آباد اين ضايعه را به خانواده، خويشاوندان و مردم بهمن آباد تسليت مي گويد و از تمام عزیزانی که بر گردن ایشان حقی داشته اند، طلب عفو می کند.
انشاءالله که همه ما در زندگی، گذشت را پیشه سازیم و از کدورت های احتمالی - که طبیعت زندگی بر رفتار انسان ها تحمیل می کند- در گذریم.
به هر تقدیر، این واقعه روندی است که برای همه ما اتفاق می افتد و بدون شک، ما نیز چنین انتظاری از دیگران خواهیم داشت.
راستی! آیا فرزندان متولد شده در شهرها، علاقه ای به بهمن آباد دارند و آیا نسبت به سرزمین والدین خود عِرق دارند؟ البته در پاسخ این سئوال، باید گفت حتما هستند کودکان و جوانانی که عشق وطنی دارند و با علاقه از این سرزمین یاد می کنند و همواره از این که موعد سفر فرا رسد، نخستین مقصد مورد علاقه شان بهمن آباد است.
اما آیا همه این گونه اند؟ آیا نیستند افرادی که بهمن آباد را سرزمینی عقب افتاده و بی ارزش تلقی کنند و از به زبان آوردن آن احساس حقارت کرده و برای خود،کسر شان بدانند!؟
متاسفانه این گونه هم هست و همان سرزمینی که فاقد جایگاه می پندارندش، روزگاری پدران یا مادرانشان را در خود پرورش داده و تحویل جامعه شهری داده است. اینجا همان دهاتی است که فرزندان بهمن آبادی ساکن شهرها را روح داده است؛روح کویری . همان روحی که در آن انسانیت، مهمان نوازی، صلابت، سخت کوشی، یک رنگی و سادگی را به ساکنانش عطا کرده است و اگر این ویژگی ها کم شده ناشی از خوی شهرنشینی و فرهنگ شهری است، وگرنه کویر همان است که میلیون ها سال پیش بوده.
سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که والدین مقیم شهرها چقدر از این سرزمین برای فرزندان خود می گویند؛ از آنچه در قدیم رواج داشته، از یکپارچگی و هم رنگی و محبت کردن به همدیگر، از زندگی بی پیرایه و بی غل و غش، از روح بلند مردم روستا. اینها همه دارد به فراموشی سپرده می شود و فرزندان شهرنشین شده، کمتر خوی اجدادشان را فرا می گیرند. بدون شک، والدین در این شکاف مقصر هستند.
بهمن آباد تنها یک روستای چند صدمتری کاهگلی نیست که بعضی هامان عارمان آید از نام بردنش و تنها فضولات حیوانی اش به خاطرمان آید. همان خانه های کاهگلی اش برای قدیمی ها، انبوهی از خاطرات وتجربه هاست. قناتش که قرن ها حیات بخش روستا بوده، خود دنیایی دیگر است. راه رفتن در کوچه پس کوچه هایش به آدم آرامش می دهد هر چند که با ساختمان سازی های جدید کم کم این احساس کم رنگ تر می شود.
همین بهمن آباد دور افتاده! در گذشته، خود بیشتر نیاز ساکنان را تامین می کرد و احتیاج چندانی به شهر نداشت. از جوراب پشمی گرفته تا ساخت خانه و غذا و آب.
بیاییم کمی برگردیم به خاطرات و فرهنگ بهمن آباد و آن را به فرزندان بیاموزیم تا نسل های بعد چراغش را با همان روح کویری، روشن نگه دارند.
روزی که مردم ایران با قدرت ایمان و اراده خود و به رهبری امام راحل خمینی بزرگ، بساط حکومت ستم شاهی را برچیدند و دست ایادی استعمار و استحمار جهانی را از خاک ایران کوتاه کردند.
انشاءالله که مقاومت مردم ایران و البته با یاری پروردگار متعال، همچنان در برابر قدرت طلبان غربی - که هماره با ترفندهای کثیف خود نظیر آنچه امروز از تحریم های پلیدشان سر باز کرده - تداوم داشته باشد و از موانع تحمیل شده، سربلند بیرون آییم و با توانمند سازی تولید داخلی، در آینده ای نزدیک قدرت برتر فکری، اقتصادی، نظامی و اجتماعی در جهان شویم.
چهل نکته ناب از سيره پيامبر (ص) :
دائماً متفکر بود
اکثر اوقات ساکت بود
خلقش نرم بود
کسي را تحقير نميکرد
دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نميآورد
حقي پايمال ميشد از شدت خشم کسي او را نميشناخت تا اينکه حق را ياري کند
هنگام اشاره به تمام دست اشاره ميفرمود
ادامه مطلب
سايت بهمن آباد اين ضايعه را به خانواده، خويشاوندان و مردم بهمن آباد تسليت مي گويد و براي بازماندگان آن مرحوم صبر جزيل مسئلت دارد.
| امام حسن عسگرى (ع) در سال 232 هجرى در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنى لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان كه شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفرى كه امام عسكرى (ع) به سامرا كرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت كرد . كنيه آن حضرت ابامحمد بود . صورت و سيرت امام حسن عسگرى (ع) امام يازدهم صورتى گندمگون و بدنى در حد اعتدال داشت . ابروهاى سياهكمانى ، چشمانى درشت و پيشانى گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالى بر گونه راست داشت . امام حسن عسكرى (ع) بيانى شيرين و جذاب و شخصيتى الهى باشكوه و وقار و مفسرى بىنظير براى قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براى اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر كوتاه خود - روشن كرد . |
ادامه مطلب
می گویند تو غریبی، اما غریب ماییم که می آییم به درگاهت با کوله باری از گناه و درماندگی، می آییم تا تو دردمان را چاره کنی، تا غم هایی که بر ما رفته، شفاعتی کنی و ما را سبکبال، راهی خانه هایمان سازی.
با دلی اشکبار به سوی تو می آییم تا در جوارت آرام گیریم تا نور هدایتت، چراغ راهی باشد بر شب های تاریکی که پیش روی ماست؛ مایی که از آن تاثیر پذیر هستیم و ضعیف در برابر آن.
یا امام رضا (ع)، بر خود می بالیم که حضور تو در سرزمین ما تسلی بخش ماست و پربرکتی ات برای ما غیر قابل کتمان.
یا امام رضا (ع)، کشور ما را از پلیدی ها مصون بدار و روح انسانیت را از وجود ما دور مساز، از شر دشمنان و توطئه های آنها خلاصمان کن و پیشرفت و توسعه یافتگی را به همت همین جوانان افزون کن و خط بطلانی بکش بر ادعای آنانی که می پندارند دین مانع توسعه است.
ادامه مطلب
لطفا به ادامه مطلب رجوع کنید:
ادامه مطلب
حجت الاسلام 'محمد اخوان' به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (ع) به خبرنگار معارف ایرنا افزود: لازمه تربیت، صبر است و متاسفانه بسیاری از پدر و مادرها در مسائل خانوادگی تحمل ندارند و زود عصبانی می شوند، در حالی كه برای تربیت فرزندان باید بسیار صبر و حوصله داشت و توجه به اخلاق امام حسن (ع) در این زمینه برای همه درس آموز است.
وی ادامه داد: خداوند در قرآن از پیامبر (ص) به عنوان الگوی حسنه یاد كرده و ائمه معصومین (ع) نیز بهترین اسوه و الگوی رفتاری برای ما هستند. ائمه معصومین (ع) نیز همانند دیگران در زندگی با مشكلاتی روبرو می شدند ولی برخورد كریمانه آنان نشانگر گذشت و صبر این امامان حتی در مقابل دشمنان بود.
این استاد حوزه با بیان این كه اخلاق امام حسن (ع) به ویژه با دشمنان، بسیار درس آموز است، افزود: در زمان آن حضرت بنی امیه با تبلیغات خود اذهان مردم را مسموم كرده بود، به گونه ای كه برخی افراد به نیت ترور شخصیتی آن حضرت از شام به مدینه می آمدند و با كینه و عصبانیت به امام توهین می كردند ولی امام مجتبی (ع) با گشاده رویی از آنان مهمان نوازی و غریب نوازی می كردند و به این صورت اخلاق عملی اسلام را به مردم نشان می دادند.
وی افزود: امام حسن مجتبی (ع) در آن محیط مسمومی كه معاویه درست كرده بود، باید دارویی تجویز می كردند تا آن فضا را سم زدایی كنند و لذا آن حضرت در ابتدا با اخلاق كریمانه خود این فضای مسموم را از بین برده و سپس پاسخ افراد را می دادند.
مسوول دفتر پاسخگویی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع) اظهار داشت: اجرا كردن این گونه مسائل در عمل بسیار سخت است و دیده شده كه گاهی یك سخن از روی بی احترامی یا شماتت باعث از هم پاشیدن یك خانواده شده و یا یك زن و شوهر را تا مرز طلاق كشانده است درحالی كه مقداری صبر و تحمل می توانست از بروز چنین مشكلاتی جلوگیری كند.
وی گفت: ائمه معصومین (ع) به صورت عملی به ما یاد داده اند كه در مقابل نظرات و سخنان دیگران تحمل داشته باشیم.
اخوان افزود: در بعضی روایات این گونه آمده است كه شخصی از شام آمده بود و بر اثر تبلیغات معاویه، به محض این كه امام مجتبی(ع) را دید، به او گفت 'هم به تو و هم به پدرت ناسزا می گویم' و این نوع بی احترامی در عرب آن روز بسیار توهین آمیز بود و در چنین مواقعی طبیعی بود كه برای مقابله با چنین توهینهایی، شمشیر بركشند و آتش فتنه را برپا كنند، ولی امام با حوصله و اخلاق بزرگوارانه خود توطئه های دشمنان را خنثی می كردند.
وی همچنین درباره رفتار امام حسن (ع) با همسر خود گفت: رفتار امام با همسر خود نیز بر مبنای مدارا استوار بود و آن حضرت تلاش می كرد تا او را هدایت كند ولی همسر امام لیاقت چنین هدایتی را از خود نشان نداد و سرانجام با نقشه معاویه، امام مجتبی (ع) را به شهادت رساند.
امام حسن مجتبی (ع) در 28 صفر سال 50 هجری در سن 47 سالگی به شهادت رسیدند و پیكر مطهر آن امام را در قبرستان بقیع به خاك سپردند.
کویر، حلقه ای است که مرا به دنیای کودکی ام پیوند می دهد.
سرزمین پر سخاوتی که لذت را بی هیچ پیش شرطی در اختیارت می گذارد.
جایی که سکوتش پر از ناگفته هاست.
جایی که معنای زندگی است.
جایی که عمق شب و سکوت دل انگیزش، دل انگیز است.
دلم بهانه ی کویر را کرده. می خواهم برای لحظه ای، از دنیای بزرگسالی و دود و بوق و آلودگی به کویر سفر کنم و از پشت بام خانه ی قدیمی و پر خاطره ام با همان احساس کودکانه ای که داشتم به تماشای دنیا بنشینم. دنیای کودکی هرکسی می تواند تابلویی از زندگی امروزش باشد. وقتی از بالای بام گنبدی، پهنای کویر را در چشمانم می نشانم هیچ درخت سبزی جز تاق و گز و پوشش گیاهی از نوع شوری پسند نمی بینم. ولی دیدم در غفلت باغبان، کلاغ ها در مزرعه باغبانی می کنند، دیوارهای بلند گلی برجا مانده، از آن همه باغ، گواه آبادانی این سرزمین در گذشته ی نه چندان دور را می دهد. آرام آرام بر روی سینه ی برهنه ی دشت راه می روم خودم را به باغ بزرگ پدری ام می رسانم. نفسم در سینه ساکت شده. گویی همه ی آن ها که سال ها برای بارور کردن آن همه درخت های بزرگ و میوه دار زحمت کشیده بودند، دوباره جمعشان جمع است و من با آن ها هم کلام شده ام. حال خوشم به ناخوشی می گراید. به تماشای درخت شاه توت می نشینم و یادی از درخت های آلو و زرد آلو و انگور و... می کنم. از آن همه فقط درخت های انار رادر چند نقطه از باغ می بینم که گویی ملتمسانه تمنای آب می کنند. باغ ساکت است و تشنه، جای شکفتن و بالیدن گل ها، رقص گیاهان هرز را می بینی و دلت ترک بر می دارد.
زادگاهم بهمن آباد، آخرین حلقه،از روستاهای منتهی به کویر است....
ادامه مطلب




