پس از آنکه آجار تهیه شد، خمیر مورد نظر تهیه و پس از "ور آمدن"، با نی به صورت ورق ورق در می آید. پس از آن، آجار خرد شده، داخل ورق های خمیری قرار داده شده و به هم چسبیده می شود. با جوش آب آمدن آب موجود در دیگ، ورقه های خمیری غنی شده با آجار، داخل آن ریخته می شود و پس از طبخ، داخل کاسه قرار می گیرد. سپس افزودی های دیگر نظیر قاتق و فلفل مخصوص به آن افزوده می شود. حالا آش آماده میل کردن است.



لالایی،ترانه ی مادرانه ای که قربانی پیامدهای دوران تجّدد و مدرنیته شد. اگر عشق غزلی است که مطلع آن را خدا سروده و زندگی فرصتی است که خدا به ما بخشیده، بودن در آغوش مادر و شنیدن لالایی های او جرعه ی زلال و خنکی است به تشنه کام ما و موهبتی است از جانب خالق.نه اینکه در وصف مادر بنویسم .بلکه از جرعه جرعه نوشیدن موسیقی روح بخش لالایی می نویسم،که پس از مرگ ظاهری، بازهم در نفس مادران دیروز زنده می شود.لالایی یعنی رقص حروف،رقص موج موزون شدن و ...آرامش و سبک شدن.
مادران امروز،همان فرزندان دیروزندکه با موسیقی و رقصِ حروفِ لالایی مادرانشان به خواب می رفتند و بر می خاستند ولی اکنون به یمن و برکت تجّدد و مدرنیزه شدن، کسی فرزندش، را با لالایی نمی خواباند، در عوض و برای دور نماندن از قافله مدرن و چشم و همچشمی، آهنگ های دیگری که خودشان هم از محتوای آن بی خبرند را به خورد گوش عزیزانشان می دهند!!!خسته از مهمانان ناخوانده ناگهان متوجه می شویم سنت های حسنه را یکی پس از دیگری به قربانگاه برده اند. لالایی نیز برای همیشه لالامی کند.!!! و مادران امروز با این شعر بیگانه می شوند.و کودکانشان گویی بی نیاز از آغوش مادران و مادران نیز با گفتن لالایی دم نمی گیرند و قصه های پر غصه شان را فرو می خورند و پریشان حال می شوند.در گذشته،تمام حرف ها و درد دل های زنانه در لالایی مادر نهفته بود و کودک هیچ صدایی را دلنشین تر از صدای مادر نمی شناخت.
هر چند لالايي در فرهنگ هاي مختلف به گونه هاي متفاوتي اجرا مي شده، اما دوست داشتن وعشق به فرزند وجه مشترك تمامي آنهاست، این مادر است که، صبوری ، صداقت، محبت، استحكام ادبي و بار عاطفي عميقي را در هم می آمیزد و حرف دلش را به صورت لالايي با فرزندش در ميان مي گذارد. همیشه ترس از تنهایی و جدایی وجود داشته است و مادران دیروز، ترس و غم و غصه هایشان را در قالب لالایی بیان می کردند و اشک می ریختند. مثلا"
لالا لالا گل سوسَــــــن
سَِرت ور دار لبِت بوسُم
لبت بوسُم كه بـو درَهَ
كه با گل گفتگو دَرهَ

لالا لالا گل نعنـــــــــــــــــــا
بابات رِفتَه شُدُم تنــــــــــــها
لالا لالا گُل عنـــــــــــــــــــاب
شُدُم از گریه هات بی تاب
مادر ،در لابه لای لالایی ها درحقیقت، .....
برچسبها: آداب و رسوم خراسان
ادامه مطلب

منبع عکس: وبلاگ ذاكرالحسين (http://www.hasanzakeri.blogfa.com/post-262.aspx)




این آداب و رسوم و سنت دینی از سالیان دور بر تاریخ این سرزمین به جای مانده است.
عکس های زیر، مراسم حرکت دسته عزاداری بهمن آبادی ها به سمت سویز و برگزاری آیین مربوط به آن را در آذرماه سال ۹۰ شمسی نشان می دهد.








خرج دادن و نذر یكی از زیباترین و محترم ترین سنت های ایرانی است كه ازدیرباز در روزهای عزا و شادی به ویژه، ماه میهمانی خدا و محرم و صفر سفره های خانواده های ایرانی را رنگین می كند. در گذشته های دور، مردم بهمن آباد مثل دیگر نقاط کشورمان با سنت حسنه ی وقف آشنایی و الفت خاصی داشتند آن ها با وقف قسمتی از اموالشان چراغ عزاخانه ی امام حسین را روشن نگه داشتند تا روشنی بخش گورشان باشد. واقفین سال هاست از دنیا رفته اند و شاید نسل جدید، نامشان راهم نشنیده باشد ولی هربار بعد از صرف طعام ،با خواندن دعای سفره و فاتحه،روح مرحوم یا مرحومه را شاد،می کنند، جا دارد هم اکنون من و شما نیز با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد در شادی روح واقفین سهیم باشیم . اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ناگفته نماند در حال حاضر خیرین خیر خواه فراوانی داریم که در هیئت های تهران و بهمن آباد بی منت و ریا مشغول خدمت رسانی هستند بجاست از کسانی که بانی ساخت و ساز هیئت های تهران بوده اند قلبا" قدردانی کنیم به زنده ها ی این خدمت بزرگ درود می گوییم و برای آن ها که به دیار باقی رفته اند طلب مغفرت می کنیم. گفتیم که واقف هر که باشد و هر کجا می خواهد باشد از خود صدقه ی جار یه ای به جا می گذارد که سالها پس از مرگش تداوم دارد آن ها در پی درخواستی كه از خدا داشتند برآوردن آن را آرزو می كردند، در پی رسیدن به خواستشان نذری را كه با خدای متعال قرار گذاشته بودند به جای می آوردند و این رسم و آئین زیبا همین طور دهه ها و سده ها تداوم یافت تا به امروز رسید. پيوند نذري دادن و آيين ها، حاكي از بزرگ داشت و تعظيم شخصيت هاي محوري مورد توجه همه ی آيين ها هست و به اسلام خلاصه نمی شود ولی در آیین ما شیعه ها اين موضوع به معناي ابراز علاقه و ارادت به امامان است. به عبارت ديگر خرج دادن در جامعه شیعی را مي بايد يكي از ارکان نظام اعتقادي شيعه دانست. بهمن آبادی ها با خرج دادن انس ویژه ای دارند تا جایی که برای چنین خدمتی رقابت هم می کنند که امیدوارم این همه هزینه ها و زحمت ها آلوده به ریا نشود. چرا که خرج دادن آدابی دارد که برخی از آن ها عبارتند از: خدمت رسانی بی منت، خوش رویی، با افتخار خرج کردن، عدم بازگویی مبلغ هزینه شده، عدم دستور ویژه به آشپز و خدمه، سلب اختیار از خود، وانمود نکردن به این که امشب خرج مال من بوده، عدم دعوت از مهمانان اضافه بدون اجازه ی آشپز و عوامل و ... . لازم به یاد آوری است که خرج دهنده پس از اعلام آمادگی برای هزینه ی شام و یا ناهار مسئول بی اختیار است که از این منظر، خداوند اجر بیش تری را به او عنایت می کند.
خاطره اي از دوران كودكي در ماه محرم
ايام محرم در كودكي، براي ما دوراني فراموش نشدني است. دوراني كه در آن خالصانه و مشتاقانه براي عزاداري شهيدان كربلا، تحرك و پويايي خاصي داشتيم. از دوران کودکی جزو شرکت کنندگان در مراسم سوگواری بوده ام. به خصوص وقتی ما بچه ها هیئتی به سرپرستی علی آقا (فرزند مرحوم ملا رمضان) تشکیل داده بودیم. آن شب ها حال و هوای خاصی داشت که با وجود گذشت این همه سال هنوز خاطراتش برایم تازگی دارد.
به یاد دارم مبلغ اندکی به عنوان حق عضویت پرداخت کرده بودیم و هر شب خود را مهمان خوان گسترده ی امام حسین (ع) می دانستیم. البته کم و بیش از نذرها که اکثرا"ماست و شیره انگور بود نیز بهره مند می شدیم. نوحه خوانی و سینه زنی و رفتن به هیئت بزرگ ترها و مورد استقبال قرار گرفتنمان، ما را در مسیری که انتخاب کرده بودیم مصمم تر می کرد. مرحوم ملا رمضان نیز بیش از بزرگ تر ها برایمان ارزش قائل می شدند. ولی آن زمان از درک چنین حرکتی غافل بودیم. علی آقا که در آن زمان نوجوان بسیار جدی و پر تلاش بود از مشاوره ی پدرش به خوبی استفاده می کرد.
دعاي پاياني
در پایان به پدران و مادرانمان که ما را با نام و یاد اینگونه مجالس آشنا کردند چه آنانکه در قیدحیاتند و یا در ممات درود می فرستیم امیداست کماکان ما را از دعای خیرشان فراموش نکنند
پروردگارا! به همه ی ما دلی پاکیزه و مهربان عطا فرما تا نام و یاد خدمتگذاران و خیران را به دور از هرگونه حب و بغض به نیکی یاد کنیم.
پروردگارا! چنان توانایمان ساز تا مخالفین خود را مانند دوستانمان دوست بداریم و ببخشیم و بخشیده شویم.
پروردگارا! همه ی مسافران را سالم و سلامت به وطنشان برگردان.
پروردگارا!دعاهای به «حق» عزاداران را مستجاب به فرما.
پروردگارا! پیران ما را "عاقبت به خیري"، میانسالان ما را "توانایی" و جوانان را "امیدواری" عنایت به فرما.
آمین
نويسنده: قاسم ملا
خواستگاري و مراسم عروسی در گذشته
جواني که به سن ازدواج رسيده بود با اجازه پدر و مادر دختري را ميپسندید. بعد از انتخاب دختر دو نفر از ريشسفيدان سرشناس و مورد احترام و اعتماد به خانه پدر دختر می رفتند. اغلب خواستگاري محرمانه و شبانه انجام ميگرفت. اين مهمانان ناخوانده در ساعت هاي اوليه شب به خانه دختر رفته و بعد از سلام و تعارفات و صرف چاي، ابتدا ساعتي در مورد مسايل روز بحث ميکردند و بالاخره صحبت ها به مساله اصلي منتهي و جريان خواستگاري به ميان ميآمد. اگر پدر و مادر دختر راضي بودند رضايت دختر شرط نبود و پذيرفتن يا رد شدن تقاضا يک هفته بعد محرمانه به اطلاع ريشسفيدان ميرسید. اگر جواب مثبت بود مقداري اثاثيه از قبيل یک روسری یا انگشتر و... به وسيله خانواده داماد خريداري و در روز معيني با حضور فاميل ها و بستگان به خانه عروس مي رفتند و در ميان هلهله و شادي البسه را به تن عروس مي پوشاندن و رسماً آنها نامزد ميشدند دوران نامزدي و عقد يکسال و گاهي بيشتر طول ميکشید در اين فاصله زماني خانواده داماد با خانواده عروس در تماس بودند و در سرکشي ها هدايايي به خانواده عروس پيشکش مي کردند.
اخلر (اخلور) هيزم عروسي
يک هفته پيش از مراسم، برای بر افروختن آتش تنور مجلس عروسی چند نفر از جوانان روستايي هرکدام يک بار الاغ هيزم اخلور مجاني براي داماد ميآوردند.اين کار با ميل و رضا انجام ميگرفت. جوانان پس از جمعآوري هيزم ( اخلر یا اخلور) هر يک از آنها سعي ميکردند که خود را زودتر به خانه داماد برسانند. تا مورد تشويق، قرار بگیرند و ديگر اينکه با رسيدن اولين بار هيزم به خانه داماد صداي هلهله و شادي خانم ها بلند ميشد و هيزم شکن ها که بعضی "کُندِه" ها را آماده می کردند در ميان موجي از شادي، آماده شده ها را گوشهاي از خانه داماد ميچيدند تا در دسترس نانوا و آشپز قرار گیرد،در این بین یکی از خانم ها با صدای بلند می گفت: ورچشم بد نعلت(لعنت) و بلافاصله فضا پر از دود اسفند می شد.
قاسم ملا- با تمام شدن هر تعطیلی و بازگشت بهمن آبادی ها به خانه هایشان، گویی بر رخسار وطن غبار غربت می نشیند و وقتی روزها بر سر شب ها پا می گذارد در آسمان ستاره می بینی و در زمین سکوت. انگار کوچه پس کوچه های روستا سرود غم انگیز تنهایی را زمزمه می کنند. دیروز در کنار فرزندان و عروس و دامادها مسرور بودند و امروز با درخشش اشک، در چشمانشان، قرآن به دست، نظاره گر خدا حافظی و رفتن عزیزانشان می شوند. تا باز هم خانه های خلوت و ساکت تداعی کننده غم تنهایی کسانی باشد که در گیر و دار گذر زمان و در زیر بار سنگین زندگی، قامتشان خم، زانوانشان کم توان و چشمانشان کم سو شده است.
تابستان رفت و میزان با ترازویش بر کرسی جلوس کرد تا مقسّم خوبی برای برابری شب و روز باشد. کلمه ی میزان، ما را به گذشته پیوند می دهد. در این ماه که گویی مردم روستا با ترازوی عقل و علمشان طول شب و روز را برابر می دانسته اند به کاشت گندم این قوت لایموت همت می گماشته اند. اکنون نیز مردم صبور و زحمت کش روستا بر زمین های آیش کرده و از قبل آماده شده بذر پاشی کرده اند و در شب های سرد زمستان همچون باغبانی دلسوز و مهربان به آبیاری و پرورش کشته هایشان توجه دازند. مرحله کاشت گندم و جو را با زحمت فراوان به پایان برده اند و اکنون لحظه های شیرین انتظار فرا رسیده، اما در طول این مدت، یک کار مهمتری نیز انجام می دهند اینکه هر روز به صحرا می روند و به تماشای کشته های خود می نشینند و غرق در شور و شعف به خانه بر می گردند، تابرای همسر و فرزندانشان از اتفاقات خوشایند صحرا بگویند: گندم ها ی زمین بالا خوب در آمده، ولی زمین سر پایین، مثل پارسال نیست، و در آخر با واژهای زیبای خدا بزرگه ،خودشان را امیدوار می کنند.
بر خلاف تصوررات معمول، که روستایی را آمر محض می دانند مردان بهمن آباد با اهل خانه برای مقدار سطح کشت زمین، آبیاری، چگونگی مراقبت از کشت هایشان و ... در فضای همدلی و همیاری، شور و مشورت می کنند. زن خانه که شاهد زحمات شویش در دوران جوانی بوده وقتی می بیند همراه همیشگی اش خسته و رنجور و کم توان شده و برف روزگار سر و صورتش را سفید پوش کرده،بی منت و عاشقانه به کمکش می شتابد. تا این بار سرود عشق و یکرنگی را در نگاه یکدیگر بخوانند و لذت ببرند چون می دانند لبخند چشم ها، شکوهمندتر از تبسم لب هاست و شکوهمند تر از آن، همراهی این دو لبخند است همان چیزی که در شهرها یا کمیاب و یا نایاب است.
زنان فداکاردر مرحله داشت و بر داشت محصول، نه تنها شوهرانشان را تنها نمی گذارند بلکه پا به پای آنها حرکت می کنند. به عنوان مثال، در مبارزه ی با علف های هرز و جابجایی محصول و سفره آرایی بی بدیلند. چه کسی می تواند منکر زحمات طاقت فرسای پدران و مادران فداکارمان باشد. باید بدانیم شایستگی و توانایی های امروزمان، مدیون بازوان توانا و آغوش گرم و با محبت پدران و مادرانمان در سختی های دیروزی است که حتی برایمان از بازگو کردن آن همه پرهیز کردند.
بیاییم پیمان ببندیم بیش از پیش دوستشان داشته باشیم.
آنچه می خوانید ادامه ی سلسله نوشته هایی تحت عنوان "باورهای خراسانی ها" توسط آقای قاسم ملا گردآوری شده است که از این منظر نیز چند شماره ای تقدیم خواهد شد. برای غنای این مجموعه، اگر شما نیز مشابه این آداب و رسوم و یا خاطره ای دارید، لطفا" ارسال فرمایید. بدون شک، حضور شما برای زیباتر کردن این کار ضروری است:
هنگامی که یکی از اعضاي خانواده در بستر مرگ بیفتد و کسانش احساس کنند که مرگ وی نزدیک است او را به پشت می خوابانند و پاهایش را روبه قبله دراز می کنند و قدری آب تربت در دهانش می ریزند و شهادتین به زبانش می دهند.
همین که جان از بدنش بدر رفت دستهایش را می کشند و به پهلو هایش می چسبانند. آن وقت «یک نفر غریبه» می آید دو شست پای او را با نخ می بندد و پلکها و دهان او را روی هم می گذارد. (اگر پس از بستن پلکها مجددا" چشم های میت باز شد، می گویندمرده هنوز چشم به دنیا دارد و ازعیال و اولاد خودش دل نمی کند دراین صورت برای رفع نگرانی و قطع علاقه ی او یک عدد سکه در قبرش می گذارند. اما اگر گوشه ی یکی از دو چشم وی باز شد می گویند میت چشم براه یک سفر کرده دارد و هنوز روح کاملا" از بدنش بیرون نرفته است. در این صورت، یک عدد ریگ و یا یک تکه نمک در مشت او می گذارند) آنگاه کسانی که در اتاق دور میت جمع شده اند هر یک بقدر وسع خود مبلغی پول در جیب یا زیر شال و کمربند میت می گذارند تا غسالخانه موقعی که مرده شوی لباس مرده را از تن او بیرون می آورد آن پولها را برای خود بردارد و میت را تمیز بشوید و هم در حق او دعا کند.
اگر کسی شب فوت کند خشتی بالای سرش می گذارند و شمعی یا چراغی هم روشن کرده روی خشت قرار می دهند یک کاسه ی شربت هم در کنار خشت می گذارند.
چراغ یا شمع برای آن است که اتاق روشنایی داشته باشد.
خشت برای آن است که جای مرده در خانه خالی نباشد.
شربت هم به این نیت گذاشته می شود که روز قیامت «مرده از شربت حوض کوثر بنوشد».
به عقیده خراسانی ها، تا وقتی میت در حال نزع بوده و روح از بدنش پرواز نکرده باشد هیچکس نباید شیون و زاری کند و صدای گریه اش نباید بلند شود.
اگر گریه کنند مرده جان بسر می شود یعنی روحش در سر یا بینی او متوقف می شود و مدت مدیدی طول می کشد تا جان از بدنش بدر رود.
اگر کسی روز شنبه فوت کند همسایه دست راست او باید قدری گل گاوزبان با نبات دم کند و برای کسان میت بیاورد.

پخت نان از جمله فعاليت هاي زنان روستاي بهمن آباد از قديم تا همين اواخر بوده است. طي سال هاي گذشته، روستائيان نان مورد نياز خود را طبخ مي كردند. در واقع، زنجيره توليد گندم تا پخت نان (شامل كشت، داشت و برداشت گندم به عنوان ماده اصلي پخت نان، آسياب كردن گندم و در نهايت توليد نان) توسط مردم روستا انجام مي شد.
به اين نحو كه مردان با زراعت و آبياري، به كشت گندم پرداخته و پس از يك دوره چند ماهه، خوشه هاي گندم را با داس درو كرده و پس از تبديل خوشه ها به خرمن، گندم را از چوب آن جدا مي كردند. پس از جمع آوري گندم و ريختن آن در كيسه، آن را به كندوها و انبار حمل مي كردند. در گذشته نه چندان دور، همه ساكنان روستا در منزل خود تنور داشتند و به امر پخت نان مي پرداختند.
ساخت تنور نيز توسط افراد ماهر انجام مي شد كه در اينجا، جا دارد از مرحوم آقاي صفر سویزی كه حمامی بهمن آباد نيز بود يادي كنيم. وي فردي بسيار پر كار و دوست داشتني بود و علاوه بر ساخت تنور و حمام داري، به امور دیگری نظیر تولید خشت خام، سقف زني خانه ها با خشت،آرايشگري و كشاورزي مي پرداخت.
هيزم مورد نياز تنور نيز توسط مردان، از اطراف روستاها تامين مي شد. از اين رو، زنان روستا نان مورد نياز خانواده را تامين مي كردند. در كنار طبخ نان، انواع ديگري از نان شامل فتير، كماچ و كلوچه شب عيد توسط زنان در همين تنور ها توليد مي شد.
اكنون به دليل راحت شدن زندگي و ورود تكنولوژي، پخت محلي نان تا حدود زيادي كنار گذاشته شده و تنها به مناسبت هاي مختلف (ايام عيد، تابستان، روز عاشورا و غيره) ، برخي از زنان قديم روستا اقدام به اين امر مي كنند.
در اين ميان، مرحوم خانم ليلا اسديان به عنوان نانواي روستا، نان مورد نياز شب هاي محرم را تامين مي كرد و گاهي نيز، سفارش هاي برخي افراد را نيز انجام مي داد.
همان گونه كه گفتيم مردم روستا در گذشته خودكفا بودند و تمام مايحتاج خود را داخل مرزهاي روستا تامين مي كردند و اين حكايت ازنوعي توانايي و تدبير بالاي اين انسان ها داشته است.
13 فروردین هر سال در آداب و رسوم ایرانیان 'سیزده بدر' نام گرفته این روز ، زمان بیرون شدن از خانه، كاشانه و كوچ كردن به دامان طبیعت است
روزی باعنوان سیزده بدر در تاریخ و فرهنگ شهرستان سبزوار همانند دیگر شهرهای ایران نیز ثبت شده و مردم سبزوار در این روز به رسم دیرینگی به معنای آنچه در باورهای آنان از گذشته به جامانده به خارج از شهر و محل زندگی خود كوچ كرده و این روز را در طبیعت می گذرانند.
ادامه مطلب
این رسم زیبا و باشکوه، روحی وصف ناپذیر در افراد ایجاد می کند طوری که با هیچ زمانی از سال قابل قیاس نیست و هر بهمن آبادی این احساس را تایید می کند.
اما ورود ترقه ، فشفشه و نارنجک بر فضای این رسوم، سایه ناخوشایندی ایجاد کرده است. این مساله زمانی رخ می دهد که برخی همشهریان برای ایجاد شادی، مبادرت به انداختن ترقه زیر پای مردم می کنند. این امر، گرچه ممکن است برای برخی شادی ایجاد کند اما به طور کل، این اقدام چندان مناسب به نظر نمی رسد و متاسفانه، باعث ناراحتی و تا حدودی ایجاد ترس برای برخی افراد به ویژه بانوان و سالمندان می کند.
چه خوب است رسوم کهن را با این "ابزار آلات صدازا" مورد خدشه واقع نکنیم و چنانچه تصمصم داریم به این کار اقدام کنیم در فضای دورتر از محل تجمع مردم باشد تا هم شاُن این فضای معنوی حفظ شود و هم برای دیگران، ناراحتی ایجاد نکند.
نویسنده: یوسف بهمن آبادی
.
ادامه مطلب
البته انواع فتیر وجود دارد: فتیر آجاری-فتیر روغنی
ایام تابستان یا عید که روستا پر از مهاجرت کرده ها می شود چنانچه کسی برای پخت نان، تنور داغ کند و دود آن در فضای بهمن آباد بپیچد، تا شب در امان نخواهد بود و ناچار است سیل هجومی زنان بقچه خمیر یا آرد به دست را برای پخت آن متحمل شود و حسابی بر فراز تنور داغ ، خمیر های آغشته به روغن و فلفل یا دیگر مخلفات را بر سینه تنور بچسباند.خلاصه آن خانه آن روز محل رفت و آمد مهاجرت کرده ها می شود.آنانی که روزگاری در همین پهنه بهمن آباد زندگانی کرده و بعضا دستی بر تنور و خمیر و فتیر داشته اند وحالا به پاس روزهای گذشته و یادآوری آن خاطرات، می خواهند دلی از فتیر درآورند.
این هم از فتیر که یادش نیز آدم را به وسوسه می اندازد.


وي افزود: اطراف اين سرباز مغولي را كشاورزان فرا ميگيرند و با در دست داشتن چوب به اصطلاح به مراسم چوب بازي با سواره بر اسب چوبي ميپردازند و در نهايت او را شكست ميدهند.
وي خاطرنشان كرد: به خاطر خفقان و استيلاي مغول در آن زمان مردم سبزوار براي تمرين فنون نظامي و كسب آمادگي اقدام به برگزاري اين مراسم ميكردند كه با استقبال فرماندهان مغول نيز روبهرو بود.
كارگري درباره موسيقي اين نمايش آييني گفت: دو ساز دهل و سرنا اين نمايش را همراهي ميكنند؛ دهل به عنوان كوبه خبري و سرنا به عنوان سوز دل زناني كه فرزندان خود را در حمله مغول از دست دادهاند، است.
وي درباره اجزاي تشكيلدهنده اسب چوبي گفت: اين اسب از وسايل ابتدايي كشاورزان دوره سربداران ساخته شده و شامل دو چوب در دو طرف سمت چپ و راست، دو الك در جلو و انتها يك دسته داس در كردن و خيش كشاورزي به عنوان سر اسب كه با پارچههاي فردبافي دستبافت زنان روستايي تزيين شده است.
بهمن آباد در سه برهه از سال(روزهای عید، شهریوروعاشورا)شور وحال خاصی دارد و بهمن آبادی های مقیم شهرها(تهران، مشهد، سبزوار وغیره)، به وطن خود می آیند و برای چند روزی، فارغ از زندگی ماشینی وفضای آلوده وپرترافیک شهری ،آب وخاک آمیخته با گوشت وپوست وخون خود را ، استشمام می کنند.
به هرحال، شرایط روزگار به گونه ای شده که دور افتادن از موطن، به عنوان یک اصل گریزناپذیر روستانشینان درآمده است و ریشه های این امر به سال های دهه 30 و40 برمی گردد که اقتصاد ایران آهنگ صنعتی شدن گرفت وشهرنشینی جزء ملزومات آن تلقی شد.
بگذریم. بهمن آباد برای روزهایی از سال، با رجعت اهالی اش، روحی تازه می کند وبه خود می بالد.دراین روزها، مردم به دیدار همدیگر می روند(البته نسبت به گذشته کمتر شده وآداب ورسوم شهری برآن تاثیر گذاشته است). افراد در محل همیشگی وکهن روستا(مشهور به در قلعه) تجمع می کنند .
ادامه مطلب
شبهای محرم در بهمن آباد پس از پایان مراسم نوحه خوانی و روضه خوانی، حال وهوای دیگری دارد.به این ترتیب که مردم بیرون از هیات ها(حسینی و ابوالفضلی)،تجمع کرده و پس از آن که فردی علم را وسط میدان برافراشت ،مردم دور علم حلقه می زنند .سپس ، در حال چرخش به دور آن ،سینه می زنند. در همین راستا،فردی عباراتی نظیر "حسن" ، "شهید" ، "مظلوم" وغیره را در هر مرحله فریاد می کند و دیگران در جواب، واژه "حسین" را فریاد می کنند. البته واژه های دیگری نظیر "حیدر" به کار برده می شود که عزاداران در مقابل، واژه "علی" را پاسخ می گویند.
مراسم حسن حسین گویان هرسال ، از شبهای سوم چهارم محرم آغاز می شود که با نزدیک تر شدن به شب عاشورا ، ورود بهمن آبادی های مقیم شهرها(تهران،مشهد،سبزوار وغیره)،نیز اوج می گیرد ،طوری که حضور آنها دراین مراسم ،شور و شکوه خاصی به آن می بخشد.علاوه براین، مدت زمان این مراسم نیز هر شب افزایش می یابد.
ادامه عکس ها در ...
ادامه مطلب
مراسم عزاداري هشتم محرم هيات حسيني بهمن آباد در هيات ابوالفضلي شب هشتم محرم برگزار شد.در اين مراسم ،پس از برگزاري آيين مذهبي ،نوحه خواني انجام شد و سپس آقاي شيخ حاج رضا ذاكري به مصيبت خواني پرداخت.در پايان مراسم ، از عزاداران با چاي پذيرايي شد.
ادامه عكس ها در...
ادامه مطلب
۱-اشکنه قاتق: این نوع اشکنه با قاتق(دوغی که درمشک مانده وآب آن گرفته شده است)درست می شود.محتوای دیگر آن، آب،،ادویه
(به خصوص زردچوبه)وروغن حیوانی است که با ریزریزکردن نان خشک محلی میل می
شود .این غذا طرفداران زیادی دارد وحتی آنهایی که شهرنشین شده انداین غذا
رادر سبد غذایی خود قرارمی دهند.
۲-اشکنه گوحه فرنگی :مواداولیه این غذا گوجه است که همراه آن پیاز ،ادویه ،آب ونان خشک محلی ریز شده به کارمی رود.
۳-اشکنه عدس:همان
طورکه ازنامش پیداست عدس مهمترین ماده تشکیل دهنده این غذا است که برای
پخت آن ادویه ،پیاز،آب ونان محلی مورد استفاده قرارمی گیرد.
۴-اشکنه آبکی :آب ،روغن حیوانی ،زردچوبه،پیاز ونان محلی موادتشکیل دهنده این نوع غذا هستند.این نوع اشکنه بیشتر برای افرادی که ناخوش هستند طبخ می شود.
******************
غذاهای محلی دیگر بهمن آباد عبارتند از:
شیر برنج:این غذا با شیر وبرنج درست می شودوهنگام خوردن نیز روی آن شکر یا شیره انگور ریخته می شود .
آش بلند :رشته (خوشتلی)همراه با ادویه وپیازمواد تشکیل دهنده این نوع آش است وروی آن قاتق نیز ریخته می شود.
آش علفي (بالشتی):روش پخت این آش بدین صورت است که داخل خمیر ورق شده علف صحرایی(با نام آجار)قرار می دهند ودر آب می جوشانند پس از پختن وهنگام استفاده ،قاتق به آن اضافه می شود .این غذا جایگاه ویژه ای در سبد غذایی بهمن آبادی ها دارد.
رشته پلو :هنگامی
که برنج را می جوشانند در ثانیه های آخر ،رشته (خوشتلی )را به آن اضافه می
کنند.پس از دم کشیدن روغن محلی داغ شده را به آن اضافه می کنند.
برنج و آجار:آجار یک نوع علف صحرایی است که خانم هابه صورت دسته جمعی از صحرای های اطراف روستا جمع می کنند.پس از تمیز کردن داخل آب قرارداده می شود وپس از پختن،آب آن کشیده می شودو کنار برنج میل می شود .غذایی است بس خوشمزه.
مراسم ازدواج ،یکی از رسوم کهن
وبا هویت این مرزوبوم است که متاسفانه تغییرنگرش ها موجب اضمحلال جنبه هایی از آن شده
است.ظهور "ارکستر"،"تخدیرکننده ها"،"آرایش های نوین"و........روح
کهن رسوم رادچارچالش کرده است. با این حال مراسم عروسی در بهمن آباد جلوه ها ی خاص
خود را هنوز از یادنبرد ه است.دربهمن آباد دو روز برای عروسی در نظر گرفته می شودکه
در روز اول، هنگام صبح مراسم جهیزیه شماری با حضور زنان ودختران درخانه عروس انجام
می گیرد.بعداز ظهر ،عروس را حمام عمومی می برند(البته این امر صوری است ومثل گذشته
که او را شستشو می دادند الان در خارج از حمام ، امر شستشو وآرایش را انجام می دهند)اهالی
روستا اعم از زن ومرد و کوچک وبزرگ،در محوطه بیرونی حمام حضور می یابند .به محض اتمام
کار و بیرون آمدن عروس از حمام ترانه خوان می گوید"تو که مال مردمی زی د،تر بدر
رو از خنه......"با این حال وهوا وشاباش ،عروس را به سمت خانه ای که تخت برپا
کرده اندهدایت می کنند. دراین مراسم مردان جلو وزنان پشت سر راه می روند.البته در این
جا داماد نیز درجمع مردان این مراسم را همراهی می کند.عروس وداماد شب را در این خانه
می گذرانند وشامشان نیز از خانه عروس که برای فامیل های دو طرف تدارک دیده اند آورده
می شود.فردای آن روز صبح ،یکی از اعضای خانواده داماد در منازل می رود ومردم را(اعم
از زن ومرد وکودک وبزرگ)برای نهار دعوت می کند.حدودای ساعت یک به بعد عروس وداماد هر
کدام جداگانه برای به آرایشگاه برده می شوند.امروز داماد را به حمام عمومی می برند
.مردم جمع می شوندوپس از بیرون آمدن داماد از حمام،شاباش گویی وریختن پول وتنقلات وغیره
شروع می شود.دراین لحظه برای حمامی، پول جمع می کنند. ترانه های محلی همرا ه با صدای
دایره از سوی افراد باتجربه به نوا در می آید .مسیر ،به سمت خانه ای است که عروس رابرتخت
کرده اند.پس از آن که عروس را با ترانه"گل به در رو از خنه سمبل به در رو از خنه
،ته که مال مردمی زی دتر بدر رو از خنه"پس از بیرون آمدن ،عروس پشت دامادقرار
می گیرد وبه سمت خانه خانواده داماد می روند.ترانه خوان ها می خوانند.مردم هم دست وکف
می زنند. هر چند متر جوان ها میدان باز می کنند وبه رقص می پردازند.چوب بازی هم در
مراسم ها اجرا می شود.اصغر حاج حسن با اسب چوبی اش وارد میدان می شود ومعرکه گردان
عروسی می شود.برخی خانواده هایی هم هستند که به برپاکردن تخت وگذاشتن سماوری که آب
آن درحال جوشیدن است مشغولند.به محض رسیدن جمعیت ،داماد را به سمت تخت هدایت می کنند.داماد
روی تخت می نشیند واستکان چایی راکه برایش شیرین کرده اند می نوشد.در نهایت جمعیت،
داماد را به محل استقرار گروه ارکست می برند.درآنجا گروه ارکست می نوازد ،جوانها به
رقص می پردازندوداماد روی صندلی نشسته ودرضمن از شاباش دادن رقاص ها غافل نمی ماند.پس
از مدتی داماد وعروس را به خانه خانواده داماد می برندوسپس برای حضور در مراسم ارکست
حاضر می شوند.این امر تا ساعت 12 شب ادامه دارد.
برخی ترانه های محلی مطرح
عبارتند از:
"ستاره آسمون نقش زمینه خودم انگشترم یارم نگینه"



